پارسا دردونه مامان

بهانه قشنگ من برای زندگی

به وبلاگ نازدونه من پارسا خوش آمدید.

و خداوند با تولدت نعمت را بر من تمام کرد.

عزیز تر از جانم این حرفها رو به عنوان یادگاری برات مینویسم شاید یه روزی برسه که

دیگه فرصت گفتن خیلی از حرفها رو نداشته باشم ،به هر حال روزگار ما روزگار قحط

الزمانه مادر!آدم برای کارهای یومیه خودش هم وقت کم میاره چه برسه برای خاطره

نویسی و حدیث نفس!   

خیلی از این حرفها خاطرات روزهای گذشته ست که تا حالا فرصت نکرده بودم برات    

بنویسم و می خوام قبل از این که غبار زمان اونها رو کمرنگ کنه و از حافظه ضعیف

من پاک بشه یه جایی ثبتشون کنم. امیدوارم یه روز خودت این خاطرات رو بخونی و لذت

ببری.

همه زندگیم از خدای مهربون برای تو طلب موفقیت،سلامت،و عاقبت به خیری میکنم.

"دوست دارت مامان ریحانه"

پسری دارم جنسش از بهار ...

پسری د ارم از جنس ماه زیبا و به رنگ مهتاب   پسری دارم   از جنس گل ... لطیف و زیبا و خوشبو ... هر روز مانند غنچه ای باز میشود و تمام خانه سرمست از بوی خوشش   پسری  دارم    مانند صدف، سخت و محکم و قلبش بسان مرواریدی زیبا وگرانبها   پسری دارم با    قلبی فرشته گونه مهربان و بی آلایش ساده ، ساده   پسری دارم مانند باران میبارد ، گاهی ... اما کوتاه ... مانند ابر بهاری   پسری دارم از   جنس خورشید گرم و دلچسب ... هر بامداد میدرخشد ... خانه ام نور &nbs...
18 آذر 1393

عشق مادری

  عشق مادری   گفتم مادر! ... گفت: جانم گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم گفتم خسته ام! ...   گفت: پریشانم گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم ... ... ... ... گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چششمانم اما یک بار نگفتم: مادر من خوبم شادم...! همیشه از درد گفتم و از رنج   مادر یعنی زندگی  مادر یعنی عشق  مادر یعنی مهر  مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه  با خنده هات می خنده  مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به ت...
4 تير 1393

مادر بودن یعنی ...

مادر بودن یعنی ب وسیدن سر انگشتای کوچولو ی پسرک مادر بودن یعنی بوییدن عطر خوش زیر گلوش وقتی مثل یه فرشته خوابیده مادر بودن یعنی زمان های شگفت انگیز شیر خوردنش مادر بودن یعنی خندیدن های بی دلیلش مادر بودن یعنی نشون گرفتنت با انگشت خوشگلش تو یه جمع شلوغ و ماما گفتنش مادر بودن یعنی غرق شادی شدن از بغل کردنش مادر بودن یعنی دالی بازی مادر بودن یعنی  خراب شدن دنیا رو سرت وقتی صدای گریه شو میشنوی مادر بودن یعنی کم خوابی مادر بودن یعنی سرمست شدن از دیدنش مادر بودن یعنی دیدن لبخند شیرین وقتی از خواب بیدار میشه مادر بودن یعنی تاتی تاتی مادر بودن یعنی عاشق یه دندون سفید و خوشگل بشی مادر ب...
22 مهر 1392

روز کودک...

کودکم این دوست داشتن است این همان حس قشنگی ست که دلم میخواهد او درون دل من جای باز کرده است کودکی بازی گوش نازنینی با هوش چشمهای مشکی پوستی مهتابی گیسوانی چو شب بی مهتاب که نسیم خوش او دلها برده ز کف آری، آری، آری دوستش میدارم قهقه های قشنگش که همه مستانه حاکی از سر درون خوش اوست دوستش میدارم من که خود میدانم او یقین سهم من است از بهشت خاکی << دردانه ام روز کودک مبارک >> ...
16 مهر 1392

مثل بادکنک...

      قبلاً میگفتم: اگه یه روز فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم .   بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده .  بهش  یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره.   بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه .   و مهمتر از همه بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه ن...
17 شهريور 1392

تقدیم به تو...

           اگر دریای دل آبیست، تویی فانوس زیبایش اگر آیینه یک دنیاست، تویی معنای دنیایش   تو یعنی دسته ای گل را،ز آن سوی افق چیدن تو یعنی پاکی باران،تویعنی لذت دیدن   تو یعنی یک شقایق را،به یک پروانه بخشیدن تو یعنی از سحر تا شب،به زیبایی درخشیدن تو یعنی یک کبوتر را،زتنهایی رها کردن خدای آسمان ها را،به آرامی صدا کردن   تو یعنی چتر احساسی،برای قلب بارانی تو یعنی پیک آزادی،برای روح زندانی   اگر چه دوری از اینجا،تو یعنی اوج زیبایی کنارم هستی و هر شب،بخوابم باز می آیی ...
17 شهريور 1392

وقتی دردونه دلبری میکنه...

دیروز اومدی و از تو کشو شال منو برداشتی و گفتی" مامان من لوسلی میپوشم شما با دووین ازم عس بدیر باشه " من هم گفتم" باشه عزیزم "  اینجوری نشستی و من ازت عکس گرفتم. بعدش هم با کلی ناز و اشوه و ادا شروع کردی به شعر خوندن ،به خدا دلم برات ضعف رفته بود اینقدر خوشگل شعر خوندی که خدا میدونه تیریپ دخترونه گرفته بودی و هی برام نازمیکردی اگه دختر میشدی خوب بلد بودی دختر بودن رو،قربون اون ناز و ادات بره مامان.   ناز و ادات رو قربون                            من به این ثانیه ها د...
17 شهريور 1392

بفرمایید جشن تولد...

    تولد ، تولد ، تولدت مبارک هورا ، هورا ، تولده تولد دردونه مامان       بیاید همگی شادی کنیم   شادی کنیم، برقصیم ، تولده تولد نازدونه ، گل دونه ، یکی یدونه                بادکنکا رو باد کنیم و هوا کنیم ، شادی کنیم ، بخندیم       و اینجا اول عکس گل پسرم تو متولیدین امروز       بفرمایید شما هم دعوتید ...   و این هم ...
6 شهريور 1392

مهر بی پایان

مهر بی پایان تـــــــــــــــو ... می آیی، می بوسی، می روی... می روی و دل می بری! می روی، بی آنکه بدانی چه می کنی و چه جا می گذاری در من... نمی گویی اینطور اهلی ام که می کنی، وقت رفتنت، بزرگ شدنت، من چه کنم؟! چطـــــــور تاب بیاورم؟ می بوســـی ام پسر؛ هر ساعت و هر روز... دستانم، موهایم، پیشانی ام! چشــــــــــمانم! می بوسی ام، از سر عشق... در آغوشم می کشی، از سر دلدادگی... و مگر می شود که نپرستید تمــــام آن عاشقانه ها را؟ می شود مؤمن نبود؟ می شود؟!   میپرستـــــــــــــــمت عشق من! ای تمـــــــــــــام وجودم! ای هستـــــــــــــــی من! ...
3 شهريور 1392